سلام ما اومدیم اما این بار با روحیه ای بهتر روزای
آخر تابستون تصمیم گرفتیم به یه مسافرت چندروزه
به شیراز بریم خوب بود خوش گذشت ولی تا اومدیم
بفهمیم تموم شد
بابای ماهان لطف فرمودن دوربینمونو سوزوندن وما
مجبور شدیم با دوربین معمولی عکس بگیریم
عکسامون خیلی جالب و قشنگ شد حیف که نمیتونم
بزارم توی وب
ضمنآ آقا ماهان چند تا دوست دختر که سنشون ۱۰
برابر خودش بود پیدا کرد خدا به داد من برسه وآینده
توی باغ عفیف آباد شیراز یه پسرکوچولوی نازنازی
که اسمش آرین بود با ماهان دوست شد و بابا مامانشو
ول کرده بود و هرجا ماهان میرفت دنبالش راه میفتاد
راستی یادم رفت بگم از دلوار بوشهر اومده بود دلم
براش تنگ شده برای مردم مهربون شیرازم خیلی
دلم تنگ شده 
من که از روزه گرفتن معافم ولی امیدوارم نماز روزه
های شما قبول باشه